حكيم ابوالقاسم فردوسى
463
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
بيآراستند و مِى و رود و رامشگران را بخواستند . همه پهلوانان سپاه برفتند و بر خوان شاه بنشستند . سپس اسفنديار بفرمود تا گرگسار با دلى داغديده به پيش او برود و بفرمود تا چهار جام زرّين را دَم به دم به گرگسار دهند . آنگاه به دو گفت : اى تيره بخت ، بدان كه من تو را به تاج و تخت خواهم رساند . پس اگر هرچه از تو بپرسم ، راست بگويى همهء توران زمين از آن تو خواهد بود و چون پيروز گردم ، آن را به تو مىسپارم و تو را به خورشيد تابان برمىآورم و خويشان تو و نيز خويشان فرزندت را نيز نمىآزارم . ليك اگر پيرامون دروغ بگردى ، بدان كه دروغت در پيش من فروغى نگيرد و چنان ميانت را با دشنه به دو نيم گردانم كه دل انجمن پر از بيم گردد . گرگسار كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى اسفنديار نامور و فرّخ ، بدان كه هيچ سخنى بجز گفتار راست از من نخواهى شنود . پس تو همان كن كه از پادشاهان سزاوار است . اسفنديار گفت : اكنون رويين دژ كه در جايى جدا از ايران زمين است ، كجاست ؟ چند پرسنگ تا آنجا راه است و چند راه بدانجا مىرود و از آنها كداميك راهى بىگزند است ؟ هميشه چه اندازه سپاهى در آن مىباشند و بالاى آن دژ چند است ؟ هرچه مىدانى ، بگوى . گرگسار گفت : اى اسفنديار شاه نيك پِى ، از اينجا تا آن بارگاهى كه ارجاسپ آن را پيكارگاه مىخواند ، سه راه است . يكى از آن راهها را سپاه در سه ماه مىپيمايد و يكى را در دو ماه . آن راهى كه سه ماه است ، پر از آب و خرگاه و شهر و راهگذر بزرگان تُرك است . ليك اگر از آن راه ديگر كه دو ماه است ، به روى ، بدان كه در آن هيچ خوردنى و يا جايى براى فرود آمدن نخواهى يافت و هيچ گياه و آبشخور چهارپا در آن نيست . ولى سديگر راه ، در يك هفته راه را مىبُرد و به روز هشتم سپاهيان به رويين دژ خواهند رسيد . ليك پر از شير و گرگ و اژدهاى نرّ است كه هيچكس از چنگشان رهايى نيابد . فريب زن جادو نيز از گرگ و شير و اژدهاى دلير نيز افزونتر است كه يكى را از دريا به ماه برمىآورَد و ديگرى را در چاه نگونسار مىسازد . بيابان و سيمرغ و سرماى سخت نيز هست كه چون باد بوزد ، درخت را از هم به درد . آنگاه پس از آن رويين دژ پديدار گردد . ولى دژى كه به مانند آن نه كسى